X
تبلیغات
عسل بانو - افسوس كه گذشته ديگه بر نميگرده ....

منوچهر سخايي را از بچگي با  اين ترانه  مي شناختم :


 غروبا كه ميشه روشن چراغا 

 ميان از مدرسه خونه كلاغا 

 ياد حرفاي اون روزت ميفتم 

 كه تا گفتي به جون و دل شنفتم 

 عجب غافل بودم من 

 اسير دل بودم من 

......


يه دايي داشتم سي سالش بود تنها چيزي كه ازش يادمه اينه كه يه روزي  عصر اومده بود خونه ي ما ديدن مادرم كه خواهر بزرگ بود و موقعي كه ميرفت دست كرد تو جيبش و يه مشت پول خورده  در آورد و داد به من و برادر كوچكم و رفت كه رفت . چند روز بعد يه ماشين تو خيابون زد بهش و ده دوازده روز بعد روز اول بهار مرد . نميدونم چرا ولي هميشه اين ترانه منو ياد اون روز ميندازه كه داييم اومده بود خونه ي ما . سال54 بود

.

.

.

برام اصلا مهم نيست كه منوچهر اين سالها چه ميكرده و كجا بوده وچي ميخونده و  نظراتش چه تغييراتي كرده از اون زمان كه برادرش سرگرد  محمود سخايي كه همين حالا هم يك خيابان در تهران به اسمشون هست در حادثه ي كودتاي 28 مرداد 32 كشته شده . هيچ مهم نيست  كه جزو كدوم گروه و سازمان بوده . من ترانه هاي قديمي اش رو دوست دارم . من با ترانه هاش خاطره  ها دارم . از عصري كه با خبر شدم هي زير لب ميخونم 

 يادت مياد كه اون روز لب دريا 

 تو ساحل رو شنا بازي مي كرديم 

 سر يه بوسه با هم شرط مي بستيم 

 توي دريا ريگ اندازي ميكرديم 

 افسوس كه گذشته ديگه بر نمي گرده 

 با انگشتم رو شنها مينويسم 

 دوست دارم دوست دارم هميشه 

 روي نوشته هام شن مي پاشيدي 

 ميگفتي ديگه دل بچه نميشه 

 افسوس كه گذشته ديگه بر نمي گرده 

......


و به بچه هام  كه كمتر ازش ترانه شنيدن ميگم بابا اون ترانه اي كه ميخونه :


تا سر و گردن ناز تو پيدا ميشه 

 تو كوچه تند و تند پنجره ها  وا ميشه

 عاشق بينوا غرق تماشا ميشه 

.....

يا اين يكي :


نمكي يادت مياد گوشه ي بالا خونه رو 

 نمكي يادت مياد حرفاي عاشقونه رو 

 شبا من وقتي كه از تو كوچه تون رد مي شدم 

 نمكي يادت مياد آوازاي شبونه رو 

 نمكي يادش به خير چشم سياهت  

نمكي يادش به خير شور نگاهت 

....

.

.

.

يادشون نمياد منم اصراري ندارم اصلا حوصله ندارم . ميخوام برم تو اطاق خودم با خاطره هام تنها باشم . هيچ كس رو نميخوام .

.

.


افسوس كه گذشته ديگه بر نمي گرده ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت   توسط عسل بانو  |